تبليغاتX
بـــچـــه هـــای تـــهـــران

نميدونم چه نيرويي منو وارد اين ماجرا کرد...!

باور کنيد من بي تقصير بودم...!

يکسال پيش درست تويه چنين شبي روبروي کامپيوتر نشسته بودم و داشتم توي اينترنت ميچرخيدم که يهو نا خواسته وارد سايت بلاگفا شدم.

بعد از اينکه شرايط ايجاد وب سايت رو خوندم و کارهايي رو که ميشه تويه وب سايت انجام داد، پيش خودم گفتم امتحانش که ضرر نداره بزار ببينم ميشه يه وب درست کنم يا نه.

بالاخره اونشب موفق شدم وبسايت tehranchildren رو تاسيس کنم.

ولي باور کنيد تموم اين اتفاق ها کاملآ اتفاقي و بدونه برنامه ريزي قبلي انجام شد.

يکم طول کشيد تا کار کردن باهاش رو ياد گرفتم و تونستم اولين پست رو بزارم، کم کم ياد گرفتم چطور عکس بزارم تو وب و خيلي چيزاي ديگه...!

اما اين تموم ماجرا نبود، تازه اولش بود... کم کم با آدماي مختلف آشنا شدم و لينک هاي زيادي برقرار کرديم، دوست هاي زيادي پيدا کردم و کلآ وارد دنياي جديدي شدم.

از اینکه وارد این حرفه شده بودم خیلی خوشحال بودم، از اینکه می تونستم حرفای دلم رو بزنم و عقایدم رو بیان کنم...

اما اصلآ فکرشم نمی کردم که این اتفاق باعث بشه که زندگیم عوض بشه...!

تعجب میکنید...؟! خودمم هنوز باورم نشده...!

هنوز ۲۰ روز از این ماجرا نگذشته بود که یک سری اتفاقات غیر منتظره ی دیگه از طریق همین وب سایت برام اتفاق افتاد که دریچه تاره ای به زندگیم باز شد و وارد دنیای تازه ای شدم که تا اونوقت برام ناشناخته بود..!

هرچی  میگذشت بیشتر توی این دنیای  جدید غرق می شدم و وابستگیم بهش بیشتر میشد...! تا اینکه چشم باز کردم و دیدم که دیگه کار از کار گذشته...!

آره من معتاد شدم...! اما نه به مواد مخدر...! بلکه معتاد به یه حس قشنگ و ناشناخته بنام عشق...!

هنوزم هستم، و از این بابت به خودم می بالم...

حالا فهمیدم که تموم این اتفاق ها کار خدا بوده، و این راهی بوده که خدا جلوی پام قرار داده .

اللهی شکر...

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 1:7  توسط علی | 

وقتی نباشی، انگار که هستم و گویا که نیستم...

روزی که رفتی من با تمام وجودم گریستم...

* * *

خداحافظی کردی، یکجوری که انگار دیگه برنمیگردی...!

اشکهات شده بوسه، یکجوری که انگار سراپا همه دردی...!

سراپا همه دردی... دیگه برنمی گردی...!

بار غم رو شونه بردمش تا خونه...

جای خالیتو دیدم اشکها شد رَوونه...!

به جز عطر خیالت، نبود از تو نشونه...

میدونم که پس از تو، دلم تنها می مونه...!

دلم تنها می مونه...!

ولی احساس من صادق ترینه...

 میگه که اون هنوزم بهترینه... بهترینه...!

دیگه دلواپسی نقشی نداره...

آخه اونم خودش عاشق ترینه... عاشقترینه...!

آره دلواپسی نقشی نداره...

آخه اونم خودش عاشق ترینه...

عاشقترینه...!

* * *

بار غم رو شونه بردمش تا خونه...

جای خالیتو دیدم اشکها شد روونه...!

به جز عطر خیالت، نبود از تو نشونه...

میدونم که پس از تو، دلم تنها می مونه...!

دلم تنها می مونه...!


خدایا راضییم به رضای تو...

خودت نگهدارش باش...

نگهدار هر سه تایی شون...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 1:14  توسط علی | 
امشب شب وفات آخرین فرستاده خدا حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت امام حست مجتبی است.

امشب محمد وقت وداع یگانه دخترش زهرا را در آغوش کشید و دو چیز در گوشش نجوا کرد که زهرای مرضیه با اولین کلام پدرش گریست و با کلام دوم خوشحال شد...

بعدها از زهرا پرسیدند پدرت با تو چه گفت..؟

گفت: بار اول خبر اتمام عمرش را داد و گفت که دیگر باید برود، و بار دوم فرمودند زهرا تو اولین کس از خاندانم هستی که در آن جهان به من خواهی پیوست.

فقط ۷۵ روز...

امشب شب شهادت حضرت محمد(ص) است

و ۷۵ روز دیگر شب شهادت حضرت زهرا(س)...

خدایا به حضرت علی(ع) تو این ۷۵ روز چی گذشت..؟!!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 23:20  توسط علی | 
روز والنتاین...

روز عشق و محبت...

روز عاشق و معشوق...

مبارک باد

من از طرف خودم روز والنتاین رو به تموم دلهای عاشق دنیا تبریک میگم، مخصوصآ یگانه عشق خودم...

راستی به نظر شما متولدین روز والنتاین چه جور آدمایی هستن؟

اگه گفتین امروز روز تولد کی بود؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 23:2  توسط علی | 

سلام

آدمها تو زندگیشون روزهای قشنگ زیادی دارن، اما همه این روزها تبدیل به خاطره نمیشه، ولی اونایی که خاطره میشه تا آخر عمر از ذهن و یادشون پاک نمیشه.

امروز هم یکی از قشنگترین روزهای زندگی من بود، روزی که برای همیشه یکی از بهترین خاطره های من می مونه...

امروزسایه خدا رو کاملآ بالای سرم احساس کردم.

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 23:0  توسط علی | 

خانه خراب تو شدم، به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم، منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من، سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی، عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام، میخواهمت میخواهمت

تو ماندگاری در دلم، میدانمت میدانمت

ای همه وجود من، نبود تو نبود من

ای همه وجود من، نبود تو نبود من

نبود تو نبود من…

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 23:23  توسط علی | 
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است!

ماه عشــق و شور و فریاد است!                             

                ماه سـرافرازی بر فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است!

 عاشورا، 

دهم ماه محرم،

روزپيروزي خون برشمشير،

غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم.

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 0:45  توسط علی | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 18:55  توسط علی | 
شب یلدا...

قرآن و تفأل به حافظ...

                        کرسی مادر بزرگ...

                                               هندوانه و انار...

                                                              آجیل و برگه زرد آلو...

همه خانواده جمع می شدن دور هم...

                              خاطرات گذشته های بزرگترها...

                                                          شور و شادی کوچکترها...

یادش به خیر...!

خدایا یعنی میشه سال دیگه شب یلدا رو بهتر حس کنیم...؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 22:0  توسط علی | 
اول ذی الحجه سالروز ازدواج امیر المومنین حضرت علی (ع) و خانم فاطمه الزهرا(س) بر تمامی محبین اهل بیت (ع) مبارک باد.

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست

برپا گر ایـــن بزم شـــعف ذات خداســت

گفتــــــم  به خرد  چه  اتفــــاق  افتـــــاده

گفتا که عروســـــی علی و  زهرا اســت

چگونگی ازدواج علی (ع) و زهرا (س)

از آغاز معلوم بود و همه مي دانستند که جز علی (ع) کسی همسر (هم کفو) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست. با وجود اين، بسياری از ياران و کسانی که خود را به پيغمبر (ص) نزديک احساس مي کردند، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مي پروراندند.

عده ای از اصحاب به حضرت علی (ع) مي گفتند: چرا برای ازدواج با يگانه دختر پيغمبر (ص) اقدام نمي کنی؟ حضرت علی (ع) مي فرمود: چيزی ندارم که برای اين منظور قدم پيش نهم. آنان مي گفتند: پيغمبر ( ص ) از تو چيزی نمي خواهد.

سرانجام حضرت علی ( ع ) زمينه را برای طرح اين درخواست آماده ديد. روزی به خانه رسول اکرم ( ص ) رفت، اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد. دو سه بار اين عمل تکرار گرديد، سومين بار پيغمبر اکرم (ص) از علی (ع) پرسيد : آيا حاجتی داری؟ علی (ع) گفت: آری. پيغمبر فرمود: شايد برای خواستگاری زهرا آمده ای؟ علی عرض کرد: آری.

چون مشيت و امر الهی بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از طريق وحی بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود، مي بايست اين پيشنهاد را با دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد. پيامبر ( ص ) به دخترش فاطمه گفت: تو علی را خوب مي شناسی، علی نزديکترين افراد به من مي باشد. در اسلام سابقه فضيلت و خدمت دارد. من از خدا خواستم برای تو بهترين شوهر را برگزيند. خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است. بگو چه نظر داری؟ فاطمه ساکت ماند. پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صدای تکبيرش بلند شد.

آن گاه پيامبر (ص) بشارت اين ازدواج را به علی (ع) فرمود و مهر فاطمه را 400 مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب بودند، خطبه عقد را قرائت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد.

گفتنی است که علی (ع) جز يک شمشير و يک زره و شتری برای آب کشی چيزی در اختيار نداشت. پيغمبر (ص) به علی فرمود : شمشير را برای جهاد نگه دار، شترت را هم برای آب کشی و سفر حفظ کن، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود. پيغمبر (ص) به سلمان فرمود: اين زره را بفروش. سلمان زره را به پانصد درهم فروخت. سپس گوسفندی را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند.

اين جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد. تمام وسايلی که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا (ع) دخت گرامی پيامبر (ص) آورده شده است، از 14قلم تجاوز نمي کند: چارقد سرانداز- دو عدد لنگ- يک قطيفه- يک طاقه چادر پشمی- 4 بالش- يک تخته حصير- قدح چوبی- کوزه گلی- مشک آب- تنگ آبخوری- تختخواب چوبی- يک طشت لباسشويی- يک آفتابه- يک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور. اين است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی  (ع) سرور زنان عالم .

در شب زفاف، به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود، سلمی دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی شرکت فرمود، از بانک تکبير و تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها مي نشست. پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد.

و بدين سان و با همين سادگی عروسی  بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 22:53  توسط علی | 

نه...!

گرمای دستانت را به هیچکس تعارف نمی کنم،

و شنیدن صدایت را هرگز توصیه نخواهم کرد،

و دل گرانی هایت را برای فراموشی...

 اگر هوس مستی دوباره به سرم زد،

دلم را به لبانت حواله خواهم داد،

و خواهم مرد در این مستی

که بر من نوشاندی،

نه یک باره،

که انگار هزاران سال است شرابی

با این طعم می نوشم 

و جزآنجا جای دیگر نمی يابمش،

مهجور باش اگر سر گران داری،

هنوز دادگاه دلتنگی چشمانم را به آسمان رجعت خواهم داد.

*********************

جان خود را در پناه چشمهایت می نشانم...

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 0:59  توسط علی | 

          دلواپســـــــی هـامو بگیـر از من

غم هاتو ای آینه حاشـــــــا کن         

          قدری بخند و روشــــــنی ها رو

تو چشم خیس من تماشا کن

تو چشم خیـس من تماشــــا کن         

          تو ســـــــالـها همـزاد من بـودی

تصـویری از دیروز و امروزم         

          همت کن و یــاری کن، بـــگذار

تا مهربونی را بیاموزم

تا مهربـونی را بیــــــــــامـوزم         

          آینه ای همســـــــایه کـاری کن

تا ســــاعتی پیـش تو بنشـــــینم         

          جز ســایه ســــــار مهربون تو

چیزی نه می خوام و نه می بینم         

          یک عمر دنبال چه می گشـــتم

در جاده های بـی ســـــرانجامی         

          یک عمر گشـــــتم تا که فهمیدم

تو سایه بون خستگی هامی

تو ســــایه بون خســـتگی هامی         

          دلواپســـــی هامو بگیـر از من

غم هاتو ای آینــه حاشــــــــا کن         

          قدری بخند و روشــــنی ها رو

تو چشم خیس من تماشا کن

تو چشـم خیس من تماشــــــا کن         

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
                                                  مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 23:46  توسط علی | 

ای سر چشمه ی محبت، ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم

نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 19:58  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
مدیریت وبلاگ
من علی هستم، متولد 1361 تهران. عاشق ایرانم و معتقدم "ایران یک کشور نیست بلکه یک دنیاست، دنیایی قشنگ که نیاکانمون برای ما به ارث گذاشتن، و ما باید از اون پاسداری کنیم تا بدون کم و کاست به آیندگان تحویل بدیم."

لینک دوستان
مرزهستی (new)
تنها و منتظر
کنج اتاق...
زندگی را ببوس
بچه نینی ها
راز گل سرخ
هستی هم بد بود
عشق من
قلب شیشه ای
دوستت دارم
مرز هستی
معشوقه ی بی خبر
آتیش بازی
این شرح بی نهایت...
شاعران پروازی
عشق یک دروغ بزرگ
یادداشت های بی سروته
عطا...
IIIO (غیر ممکن غیر ممکنه)
Clip 4u
آراگون
کلیپهای موبایل،تم،آهنگ،برنامه
نامه های عاشقانه
نین جوتسو تهران
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آرشیو موضوعی
پیام های مدیریت وبلاگ
عاشقانه ها
عکس ها
داستان کوتاه
طنز و سرگرمی
ایرانگردی
رازها و نیازها
دانلود آهنگ
مناسبت ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار